تبليغاتX
تراوشات یک ذهن کویری
دخترک با بغض اين دروغ را مشق ميکند:

بابا نان دارد...

و شب هنگام

بابا با عرق شرم بر پيشاني

دستان خالي

و کيسه بدون نان آمد

و کودکش را با اشک سفت در آغوش ميکشد

پ.ن: تاثيرات طرح حذف يارانه ی نفس کشيدن در مملکت مردم سالار...

پ.ن:دورنگاهي شخصي به رابطه آينده کودکم و پدرش است

88/08/24 تراوشات ذهن صبا |

دیشب در خوابم

در همان جنگلی که قرارمان در خوابهایمان بود

همان جنگل زیبا وسیع و بکر

که تو دوستش داشتی

و من و تو تنها بودیم

یادت هست؟...

در آنجا از همان لبه پرتگاه که

منظره دره اش دلنواز بود

و رویاها در آن داشتیم

به پایین پرت شدم و

م ر د م

 

پ.ن:تعبیر این خواب را در کل جهان تنها یک نفر میداند

پ.ن:آغوش خاطره ها همیشه گرم است

 حتی اگر صاحب آغوش دیگر نباشد...

88/08/20 تراوشات ذهن صبا

اله من

تمام ابروی ۲۲ساله ام را انباشته و

پیشکش درگاهت میکنم

وتنها استجابت یک دعا را میطلبم:

نیک بختی یک عزیز

که کابوسهای شبانه ام میگوید

دلش را شکستم...

هر چند او قرارست هرگز از من نگذرد

پ.ن:اله من تویی تنها کریم و ستارالعیوب

88/08/17 تراوشات ذهن صبا

در ظلمت شب

نقابم را میکنم

غلتی میزنم

در آینه بی اختیار تصویرم را میبینم

وای دخترک...

جای نقاب روی صورتم مانده...

پ.ن:یک دوست واره برای همیشه از زندگیم حذف شد و خداحافظی کرد تا قیامت...

پ.ن:خدایا حکمتت رو شکر...

پ.ن:دوستی از کویر به دیدنم امد

پ.ن:یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرهمم تورو خدا

زخمم نشو که تیکه پارست بدنم...

 

88/08/13 تراوشات ذهن صبا |

به زور از مادر مرا جدا میکنند

با ضربتی بر پشتم میکوبند

آهای...لطفی کن!

بر سرم بکوب که

نیک جهان مادر را با این پلید گیتی

 معامله کردم

پ.ن:حس دوباره خاله بودن رو تجربه کردم...

پ.ن:تنها خدا را دارم...به غیر او تنهایم

پ.ن:برکه بودن سخت است...من دریا میخواهم

پ.ن:هر کسی از ظن خود شد یار من...ازدرون من نجست...

 

88/08/04 تراوشات ذهن صبا |