کبری اندیشید
شاید آن دفترچه که زیر باران
خیس و چروکیده شده بود
دفتر معصومیتهای کودکیش بود
و چه دیر تصمیمش را گرفت

پ:رز گلم زیارتت قبول
پ:نوروز یعنی کهنه روزهای پیش را چه کردی؟
پ:زندگی جاریست همچون خون
لذت ببر از تک تک لحظات بودنت
بگذار بگویند دیوانه ای
زندگی ساده است به دید یک معادله به آن ننگر
همه چیز و همه کس گذراست جز او
پ:ببخش وبلاگکم که تولد سه سالگیتو تبریک نگفتم
پ: طعم ترم آخری چه شیرینه
پ:زندگی بر وفق مراده خدایا شکرت