تبليغاتX
تراوشات یک ذهن کویری

کبری اندیشید

شاید آن دفترچه که زیر باران

خیس و چروکیده شده بود

دفتر معصومیتهای کودکیش بود

و چه دیر تصمیمش را گرفت

پ:رز گلم زیارتت قبول

پ:نوروز یعنی کهنه روزهای پیش را چه کردی؟

پ:زندگی جاریست همچون خون

87/12/18 تراوشات ذهن صبا |

زندگی کن همانگونه که دوست میداری

لذت ببر از تک تک لحظات بودنت

بگذار بگویند دیوانه ای

زندگی ساده است به دید یک معادله به آن ننگر

همه چیز و همه کس گذراست جز او

پ:ببخش وبلاگکم که تولد سه سالگیتو تبریک نگفتم

پ: طعم  ترم آخری چه شیرینه

پ:زندگی بر وفق مراده خدایا شکرت

87/12/06 تراوشات ذهن صبا |