بگذار لبریز از ترحم شوی
نسبت به این موجودی
که یک روز صبح
برهنه،بی دفاع،
بدون دندانهای تیز
تنها با جرقه ای آتش
که در مغز نرم او بود
خود را از میمون جدا ساخت

پ:خیلی با اولین روز بودنمون فرق کردیم
پ:خواهشا تشکر نکن
واسه اینکه به وبلاگت سر زدم...
پ:میخوام جلو تغییراتمو بگیرم
نه کینه ای به دل می گیرم
نه دنبال بهونه ای می گردم که تلافی کنم
فقط دیگه رو دوستیت حساب نمی کنم.
پ: یه چیزی تو مایه های حرف دیشبه الناز بود در مورد مازیار
پ:زندگی بر وفق مراده همچنان
پ: بهترین آدمه تو زندگیم یه جورایی داره
تو زندگیش تحول ایجاد میشه
گفتی پلهای پشت سرتو خراب نکن
اما نگفتی رودخونه هایی که
سالی به دوازده ماه خشکن
پل میخوان چیکار...
پ:زندگی بر وفق مراده
پ:چشم حسود ....
پ:... جان تولدت مبارک