و او از مادر خواندن و نوشتن میاموزد
وقتی کمی برگتر شد
کیف او را خالی میکند تا سیگار بخرد
و از سرمایه او به دانشگاه میرود
وقتی برای خودش به اصطلاح مردی شد
در یک کنفرانس مطبوعاتی
پا روی پا میاندازد و میگوید
عقل زن کامل نیست
پ:خوشحالم واسه مامان که پسر نداره
پ:و واسه خودم که داداش ندارم

خسته شدم از بس با روی سیاه
شبهای ق د ر ت زار زدم
الغوث
الغوث
خلصنا من النار یا رب
پ:رب من تو رو به جدم منو ببخش
پ: اشکام نمیزاره مانیتور رو ببینم...
پ: و مغزم دیگه جواب نمیده...
که تمام کلافهای ذهنم به
لباس آرزویی مبدل شد
ای کاش اندازه ام میشد!
پ: علف هرزه گیاهی است که خاصیت آن هنوز کشف نشده
پ: پس به خودت امیدوار باش!
...