تبليغاتX
تراوشات یک ذهن کویری

سلام بچه ها ممنون از نظراتون تك تكش با ارزشه

 

يه سري رفقا گفته بودن چرا وبلاگم غمگينه و به قول یکی

 

 از

 

 دوستان داره عشق بارون میشه!!!!!

 

براي همين دو عدد از آثار هنريم رو عرضه ميكنم:

 

این اثر در سن ۴ سالگی توسط استاد صبا بوجود اومده.

 

(خداییش استعدادو میبینی؟؟!!محشره)

 

 

این اثر هم باز از بنده است البته در سال پیش

 

دانشگاهی(ایشون دبیر ریاضیمون بودند اسموش رو

 

بدلیل مسائل امنیته نمیگم )

 

ولی خداییش یادش بخیر کل کلاس منفجر شد از خنده

 

آخه این اثر رو بچه ها دست به دست تو کل کلاس

 

 گردوندن

 

""حالا باز بشینید بگید صبا غمگینه""

 

 

 

 

 

84/11/27 تراوشات ذهن صبا |

 

خداوندا قبل از این که  مهر سکوت را بر لبانم بزنند و به روی زمین بفرستند

 

 مرا نامه ای برایت مینویسم .

 

بار خدایا مرا به دنیایی بفرست که در آن هیچ پرنده ای اسیر نباشد،به کشوری

 

بفرست، که در آن گلهای آزادی شکفته باشد ،

 

به شهری بفرست که واحد پولش معرفت باشد.

 

به خانواده ای بفرست که رودهای عشق در آن جاری باشد.

 

خداوندا چنین سرزمینی اصلا وجود دارد؟؟؟

 

خداوندا اگر دست، چشم، پا و زبانم را از من گرفتی برایم مهم نخواهد بود اما

 

عشق را در وجود من قرار بده.

 

خداوندا کمکم کن تا بتوانم سلطنت عشق را در سراسر وجود و زندگی خود زنده

 

نگاه دارم.

 

خدایا روحم را همیشه بزرگ ،جسمم را همیشه سلامت ،قلبم را همیشه

 

عاشق،عشقم را همیشه پایدار،

 

 امیدم را همیشه زنده و غرورم را همیشه سر بلند نگاه دار.

84/11/14 تراوشات ذهن صبا |

 

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها

 

جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و

 

 قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند

 

می زني... و من جدي جدي عاشق ميشم

84/11/11 تراوشات ذهن صبا |

 

 

سلام بچه ها خوبيد؟

 

ممنون از نظراتون تك تكش برام با ارزشه

 

ميدونيد تا امروز فكر ميكردم عشق ناب و واقعي از نوع زمينيش وجود نداره

 

ولي امشب فهميدم هنوزم آدماي عاشق هستن

 

امشب با يكي آشنا شدم كه ميخواد از پيش ما بره و قراره اين دنياي خاكي رو رها كنه

 

 و بره به سمت آسمون همونجايي كه به وسعت قلبشه

 

بچه ها خدا ميخواد اونو ببره ولي چرا خدا نميگه يكي هست تو اين دنياي خاكي كه

 

 آهنگ زندگيش با تپش قلباي اون آروم ميگيره امشب گريه كردم كاري كه فقط تو

 

تنهاييم و فقط جلوي خداي خودم ميكنم و ازش خواستم يعني قسمش دادم كه اونو نبره

 

 چون تو دنياي كوچيكه اون يه آدم هست كه بدون اون ميميره وقتي بهش ميگم برات

 

 دعا ميكنم ميگه برا من دعا نكن برا اوني دعا كن كه بعد از رفتن من تنهاي تنها ميشه

 

 به اين ميگن عاشق

 

بچه ها تو رو خدا براش دعا كنين هم برا خودش هم براي عشقش.

 

(اين حرفا رو با تمام وجودم برات گفتم شايد كه خدا بشنوه و تا هميشه كنار عشقت

 

 زندگي كني چون تو لياقتش رو داري)

84/11/09 تراوشات ذهن صبا |

گفتم غم انگيزترين ترانه ات را بخوان

 چشمانش را بست و آرام آرام گريست...

84/11/01 تراوشات ذهن صبا |