|
دخترک با خود زمزمه کرد: زندگی کوتاهتر از آن است که کسی که دوستش داری و دوستت دارد بخاطر مسائلی هرچند مهم از تو چشم بپوشاند گاه نگفتن به موقع احساسات تاوانی بس عظیم دارد پ:این پست مخاطبی ندارد پ:روزهای آخر کویر رو میگذرونم + کویری شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط صبا |
گردنبندی را به یاد بیاور از حبه های انگور و دستبندی نارنجی از پوست پرتقال چه شیرین و ترش و ملس است خاطرات کودکیم پ:آدمهای خوب امروز مردمان بد دیروزند همانی که اشکم را دید و هیچ نگفت.. پ:زندگی جاریست همچون رود + کویری شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 توسط صبا |
یک دایره!! نامش شد حلقه زندگی دخترک اندیشید پس چه شد که کلاغ قصه ها در راه آوردن حلقه چشمش به دیگری افتادو حلقه و دختر دربندش متلاشی شدند و کلاغ قصه هرگز به خانه نرسید!! پ:فقط چندی دیگر مهمان کویرم پ:زندگی با ترفندی جدید بر وفق مراده پ:آرامش بهتر است از دریایی خروشان + کویری شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط صبا |
کبری اندیشید شاید آن دفترچه که زیر باران خیس و چروکیده شده بود دفتر معصومیتهای کودکیش بود و چه دیر تصمیمش را گرفت پ:رز گلم زیارتت قبول پ:نوروز یعنی کهنه روزهای پیش را چه کردی؟ پ:زندگی جاریست همچون خون + کویری شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 توسط صبا |
زندگی کن همانگونه که دوست میداری
لذت ببر از تک تک لحظات بودنت بگذار بگویند دیوانه ای زندگی ساده است به دید یک معادله به آن ننگر همه چیز و همه کس گذراست جز او پ:ببخش وبلاگکم که تولد سه سالگیتو تبریک نگفتم پ: طعم ترم آخری چه شیرینه پ:زندگی بر وفق مراده خدایا شکرت + کویری شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 توسط صبا |
دخترک ضجه میکشد مادر جان میدهد پدر تکه تکه میشود قوم محمد بجنبید که خانه عنکبوت وار یهود طعمه ای بس لذیذ را در تارهای خود اسیر کرده پ:نقره ای شدم پ:زندگی جاریست و گرم و سوزان + کویری شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط صبا |
|